اعلانات:

  • دارالترجمه رسمی با مهر دادگستری
  • ساعات کاری دارالترجمه در صفحه تماس با ما
  • نرخ نامه سال 1397 را مطالعه نمایید

تحليل شعرِ ميز گفتگو



در اين جا نوشته اي را عرضه مي داريم كه سابقاً در چند جاي ديگر نشر يافته است،‌ و در آن شعري از خانم رويا پويا شاعره پيشرو تحليل مي شود.

( میز گفتگو )

براده‌هایی که از تن تراشیده‌ام

 

نیمه‌ی نخستین درخت ِ قله بوده است
تیک تاکی که در دهان تو زهرآگین شده
نکتار را مسموم کرده است
میز گفتگوی ما همیشه یک صندلی کم دارد
برای هرمافرودیت
که ننوشیده به سرفه می‌افتد

میز خالی است
از خورشیدی که بر المپ تابید
و پرنده‌هایی که دسته دسته بر آلت‌های چوبین نشست و برخاست می‌کردند
صدای هرمافرودیت در غیاب پیچیده
تیک تاک دهان تو
و نعره‌ای نشسته بر خون ِ دلمه بسته در رگ‌های این میز
قیژ و قژ می‌کند

من دست‌های مردانه را جلو می‌برم
و پیراهن پوسیده‌ای را بر بند می‌آویزم
که هیچ‌گاه به هیات یک سرباز در نیامد

تو دختر هفده‌ساله‌ای بودی
در انزوای کوه
و کوه همیشه آنتنش کور بود
المپ را می‌گویم
که هیچ‌گاه قرار نمی‌گیرد میان من و تو
مگر آن‌که یک صندلی دیگر به این گفتگو اضافه کنیم

وقتی ماه کامل است
تو بیشتر می‌تابی
و چرخش سایه‌هات
سیاره‌ها را در رخت‌شوی‌خانه بیدار می‌کند

زئوس،
نورسیده،
بر پنجه‌ی پرندگان طوق می‌آویزد
من آلت‌های چوبین را آدم می‌کنم
و بر میز گفتگو نیمه می‌شوم
نیمه‌ی دیگرم
زنی است که لنگر انداخته از ماه
و پشت ابرهای آب کشیده جهان‌گردی می‌کند

براده‌هایی که از تن تراشیدی
آلت‌ها را بر میز پایه کرده است
و این درخت پیش از ظهور المپ
همیشه سرمازده بوده است
برایم پیراهنی بیاور.
1393

Ψυχρά θρέται, θερμά ψύχεται, ὑγρά αὐαίνεται, καρφαλέα νοτίζεται
Ηρακλειτος
سرد ها گرم می شوند، گرم ها سرد، تر ها خشک می شوند و خشک ها مرطوب.
هراکلیتُس

نبضِ طبیعت بی امان می زند و در هم آمیتختگی ای مستمر در جریان است. این صحنهْ سکانس جاودانی است که ذهن یونانی ی هراکلیتُس را پر کرده، آکنده است. برای پایش، برای ماندن، باید در هم آمیخت، باید تبدیل شد به چیزی که ما را در اثر نداشتن اش به خود می خواند. ما در این آمیحتن چه چیزی را می جوییم؟ پاسخ روشن است: خودی که در ما نهفته است و ندای به منصه در آمدن دارد. هراکلیتُسِ اِفسوسی پرده را برای لحظه ای کنار می زند و خواهشِ هستی به هر آن شدن را نشان می دهد. گویا قرار است از این رهگذر چیزی به دست آید که خود شی و هستی نیز تمنایش را دارند.
اینک باید به طرف دیگر قضیه برویم و در مقابل وجهِ ایجابی، وجهِ سلبی آن را هم نگاه کنیم. قضیه چنین می شود: آمیختنی در کار نیست، هرگاه آمیختنی در کار نباشد تولید و به تعبیری دیگر نو شدگی ای نخواهد بود، پس نو شدگی ای در کار نیست. این وجه سالبه ی قضیه قدری ترسناک است. چون به ما می گوید همسازی خبری نیست، تنها اصطکاک در کار است؛ اصطکاکی که
چیزهای صلب باعثش شده اند
.
این اصطکاک پیامدی هم دارد؟ بی شک. از میان تمام پیامدهایی که به ادنی تاملی در ذهن می آید یکی هست که از بقیه رعب آورتر است: توقف شدشِ چیزا، در دیگر کلمات از صیرورت خبری نیست فقط کشمکش سخت و ساییدگی تدریجی و در نهایت فرتوتی رخ نما است. چه صحنه ی مهیبی!

صدرای شیرازی نیز هنگامِ مطالعه ی عالم و ما فیه دانست که همه گان از هستنده ها را معانی ی متعددِ وجودی در باطن نهفته است که بر اساس صیرورت ذاتی اش هرگاه یکی شان تبدیل به بارزه ی سیر وجودی اش می شود:
إعْلَمْ أنَّ کلَّ ما یَقوُمُ ذاتُهُ مِنْ عِدَّةِ معانٍ فَلَهُ تمامیّةٌ بما هم کَالفَصْلِ الْاخیرِ لَه، فَتَعَیُّنُهُ مححفوظٌ بِتَعَیُّنِ ما هو لَهُ کالفصلِ الاخیر.
[ حدوث العالم: 78]

خب اینک سوالی پیش می آید: در این حال سازواره است که با جانِ عالم، یعنی همان صیرورت و هم آمیزیِ اضداد، همراه بود یا بر خلاف آن راهی را پیش گرفت؟

ما می خواهیم پاسخی را که خانم رویا پویا در میز گفتگویش به این پرسش داده را بازشکافیم. شعر او را می توان از بسیاری جهات واکاوی کرده و چیزهایی خواه به عنوان ضعف ( که کم نیستند) و قوت به دیده آورد اما پاسخی که او به پرسش فوق داده ما را بر آن می دارد تا اطراف آن تامل کنیم و بررسی ی مابقی نکات را به دست بسپاریم؛ او کار زیادی نمی کند برای پاسخ گفتن او تنها خاطره گم شده ی هرمآفرودیت را یادآوری می کند! گویی بر سر دوراهی ی لِثه ایستاده و می گوید: ای روح از بندِ تن رسته هرمآفرودیت را از فراموش خانه ی جمود بیرون آر:

این درخت پیش از ظهور المپ
همیشه سرمازده بوده است

نهیبِ سردی ی استخوان سوزِ این کلمات ما به فکر فرو می برد که ما با تک بعدی شدن، با به خودن همه دَم ساییدن، بر سرِ خود چه آورده ایم؟ آیا نه آنکه این ره ما به ترکستانِ انجماد برده؟!
در سر میز گفتگوی رویا پویا ما می بینیم که هرمآفرودیت دیگر بی رمق به سرفه افتاده،

چراکه دیگر نه از پدر رنگی دارد و نه از مادر و دعایش نیز کارگر نیافتاده گویا!
این فرآیند را در مصداق بیرونی اش می توان چنین فهمید که صلب بودنِ حاصل از تک بعدی شدن انسان متصوَر کنونی، از خود بی خبری اش و توجه نداشتن از جنبه های وجودی اش او را به هادسِ ناخود- بودن سوق می دهد. این امر ما در چشم بر هم زدنی در زمان کنون بی هیچ آینده ی
متصوَری خشک می کند و قهرا نتیجه ای جز از هم پاشیدگی در بر نخواهد داشت
.
این حبس خودخواسته ی هرمآفرودیت بودن در ما باعث بروز بی رمقی و از آن بدتر بی خبری از جان مایه ی عالم شده است: صیرورت بی امان هستی برای به منصه در آمدنِ هرمآفرودیت هر هستنده.

منابع
صدرالمتالهین شیرازی، حدوث العالم، تحصیح موسوی، تهران: انتشارات حکمت صدرا، 1385
Diels, Herman. Die Fragmente der Vorsokratiker.Berlin, Vierte Auflage, 1992