اعلانات:

  • دارالترجمه رسمی با مهر دادگستری
  • ساعات کاری دارالترجمه در صفحه تماس با ما
  • نرخ نامه سال 1397 را مطالعه نمایید

نوآم چامسكي در گذر ايام



زبان شناسي در عصر حاضر با نام چامسكي زبان شناس بزرگ آمريكايي پيوندي ناگسستني دارد. هر كجا از پارادايم هاي دانش زبان شناسي سخن بميان مي آيد ناگزير با او رويا روي خواهيم شد. از اين روي دانستن سير زيست طبيعي و علمي او خالي از فايدت نخواهد بود. در اين نوشته كوتاه در چهار صحنه نگاهي به زندگي او خواهيم انداخت.

صحنه یکم: خانواده چامسکی

آورام نوام چامسکی روز هفتم دسامبر 1928 در یک خانواده مهاجر یهودی در شهر فیلادلفیا از ایالت پنسیلوانیای آمرکا چشم به جهان گشود. پدرش دکتر ویلیام چامسکی به همراه همسرش السی سیمونفسکی، برای فرار از خدمت سربازی در ارتش روسیه تزاری در سال 1913 به آمریکا گریخته بود.

پدر چامسکی تحقیقات خود را درباره تاریخ و دستور زبان عبری در دوران قرون وسطی آغاز کرد و یکی از دستور نویسان نامدار در زبان عبری شد. کتاب معروف و دوران ساز دکتری ویلیام چامسکی به نام عبری زبان جاودانه در همان سال 1957 به چاپ رسید که چامسکی پسر، انقلاب زبانشناسی خود را با انتشار کتاب ساخت‌های نحوی آغاز کرد.

علاوه بر آثار و کتاب‌های پدرش، شخصیت و منش وی نیز در شکل گیری شخصیت نوام چامسکی تاثیر چشمگیری داشته است. دکتر ویلیام چامسکی در سال‌های پایانی زندگی، هدف عمده زندگی خود را در پاسخ به پرسش کارلوس اوترو چنین می‌گوید: «پرورش انسانهای کمال یافته، آزاداندیش و مستقل، دل مشغول به پیشرفت و گسترش جهان و علاقه‌مند به شرکت در ساختن زندگی با ارزش و پرمعنی برای همگان».

نقش مادر نوام، السی سیمونفسوکی به عنوان متفکر، معلم و فعال سیاسی در پرورش فرزندش کمتر از پدرش نبود. حساسیت سیاسی از همان دوران کودکی از مادرش در نوام برانگیخته شد؛ به طوری که از کودکی آموخت تا علاوه بر توجه به مسائل سیاسی جامعه خود، همواره به حرکت‌ها و جنبش‌های سیاسی فراتر از محیط اجتماعی خود توجه داشته باشد.

مادرش چپگراتر از پدرش بود. به همین سبب، از همان آغاز زندگی «توجه عمومی به مسائل اجتماعی سیاسی» که بخش عمده‌ای از زندگی فکری و اجتماعی نوام چامسکی را تشکیل داده است، از طریق مادرش در او پرورش یافت.

سرانجام ظاهر و شخصیت نوام معجونی از شخصیت پدرش و مادرش شد. او از یک سو گرم و قابل دسترس [بود] و قامتی پرهیبت داشت. همچنین آرام و تودار و تا حدی خجول بود. در سخن گفتن در برابر جمع بسیار توانا بود، ولی دنیای او در بیشترین بخش در مطالعه در تنهایی، نوشتن و تحقیق بود.

 

صحنه دوم: جرقه‌های انقلاب زبانشناسی

چامسکی جوان از خواندن آثار تاریخی درباره دستور زبان، دو درس عمده آموخت و همین بود که تفکر او را درباره زبان شکل داد. نخست اینکه او ارزش کار دستورنویسان گذشته را دریافت. دوم انیکه او دریافت که چگونه دانشی مفید با گذشتم زمان به فراموشی سصحنهمی‌شود و یا در دوره‌های بعدی به آن بی توجهی می‌شود. به همین سبب بود که او به این باور رسید که علاقه به مطالعه زبان و دستور زبان تنها محود به دستورنویسان نیست؛ بلکه برای سیاست‌مداران، شاعران و فیلسوفان نیز دارای اهمیت است. این موضوع تا جایی ادامه یافت که ارزش آموزه‌های فراموش شده و اهمیت مطالعات زبانشناختی محور اصلی مطالعات بعد چامسکی شد؛ به ویژه در آثار بعدی او از جمله در کتاب زبانشناسی دکارتی.

 

صحنه سوم: ورود به دانشگاه

نوام چامسکی در سال 1945 و در آستانه 16 سالگی وارد دانشگاه پنسیلوانیا شد. با آنکه با خانواده‌اش زندگی می‌کرد، ولی برای پرداخت هزینه تحصیلات خود بعد از ظهرها و آخر هفته و گاه شب‌ها زبان عبری تدریس می‌کرد. با اینکه سال اول دانشگاه را با علاقه فراوان آغاز کرد، ولی با توجه به روش سنتی آموزش دانشگاهی که بی شباهت به دوران دبیرستان او نبود و با تحصیلات دوران ابتدایی او تفاوت بسیار داشت به زودی از روش تحصیلات دانشگاهی دل سرد شد. حتی یک بار چنان نا امید شده بود که تصمیم به ترک تحصیل گرفت.

سال 1947 در دانشگاه پنسیلوانیا برای چامسکی سال سرنوشت سازی بود؛ هم از نظر علمی و هم سیاسی و هم از لحاظ خانوادگی. از نظر خانوادگی با کارول دوریس شاتس که از همبازی ها و از دوستان مشترک خانوادگی بود برای نخستین بار در دانشگاه آشنا شد. حاصل این آشنایی، تشکیل زندگی خانوادگی با خانم دکتر کارول چامسکی امروزی شد که خود دکتری تعلیم و تربیت در آموزش زبان گرفت. او استاد دانشگاه هاروارد و صاحب تحقیقات زیادی در زبان‌آموزی شد. حاصل این زندگی گرم خانوادگی و علمی سه فرزند شد.

جادثه سرنوشت ساز دیگر آشنایی او با زلیگ هریس بود. آشنایی چامسکی در سال 1947 با زلیگ هریس، استادی که از نظر علمی و سیاسی برای چامسکی شخصیتی جذاب شد، او را در ادامه راه علمی و سیاسی که در پیش گرفته بود پایدارتر کرد و بعدها در زندگی چامسکی تاثیر عمیقی گذاشت. این آشنایی و تغییر برنامه در زندگی علمی بعدی چامسکی تحولی بسیار بزرگ به جا گذاشت.

هریس که شخصیتی برجسته و خلاق داشت، چامسکی جوان را تشویق کرد تا درسهای فلسفه و ریاضی را انتخاب کند. برای درس‌هایفلسفه او را به نلسون گودمن و مورتن وایت و برای ریاضی به ناتان فاین معرفی کرد. در این دوره چامسکی علاوه بر مطالعه آثاری که زلیگ هریس به او معرفی کرده بود، به توصیه او با مکتب روانکاوی جدیدی آشنا شد و او را با راپا پورت، شخصیت برجسته روانکاوی که از دوستان نزدیکش بود آشنا کرد.

سرانجام چامسکی در بیست سالگی درچه لیسانس غیر سنتی خود را که بازتابی از علایق او در زبانشناسی، فلسفه و منطق بود از دانشگاه پنسیلوانیا دریافت کرد. رساله لیسانس او که با نشان افتخار پذیرفته شد، عبارت بود از ساختار واژ-واجی زبان عبری نوین، زمینه را برای آثار بعدی و نظریه پردازی‌های چامسکی در زبانشناسی فراهم کرد و می‌توان از آن به عنوان نخستین نمونه دستور زبان گشتاری یاد کرد. او به سرعت و در مدت دو سال در سال 1951 موفق به دریافت مدرک فوق لیسانس شد و رساله خود را در همان زمینه ساختار واژ-واجی زبان عبری نوین که در دوره لیسانس نوشته بود ادامه داد.

 

صحنه چهارم: مطالعه در علوم دیگر

یکی از علت‌هایی که در ابتدا به نظر می‌رسید نتایج تحقیقات چامسکی با زبانشناسی دوران خود رابطه‌ای نداشته است، این بود که او هنوز در بسیاری از رشته‌ها در حال مطالعه گسترده بود و در بعضی از زمینه‌های علمی از جمله در فلسفه به دیدگاه و یافته‌های غیر منتظره‌ای می‌رسید که با آنچه از استادان خود آموخته بود متفاوت بود.

هنگامی که استاد فلسفه چامسکی، نلسون گودمن، در سال‌های 1960 با خبر شد که راه فلسفی چامسکی در آثارش با نظر استادش متفاوت شده است روش او را «دیوانگی محض» خواند و رابطه دوستی خود را با چامسکی قطع کرد و این عمل او را نوعی خیانت شخصی نام داد. استاد راهنمای چامسکی، زلیگ هریس، این تغییر روش چامسکی را نوعی سرگرمی شخصی نامید و به نظر چامسکی او هیچ گاه کوچکترین توجهی به آن نکرد و احتمالا آن را نوعی دیوانگی تصور می‌کرد.

[بعد از مدتی حضور در دانشگاه هاروارد] سرانجام نوام چامسکی در سال 1955 از هاروارد به دانشگاه پنسیلوانیا بازگشت و با ارائه فصلی از رساله دکتری خود به دریافت درجه دکتری در زبانشناسی نائل شد. با اینکه رساله مختصری تحویل دانشگاه دا ولی همین رساله، کم و بیش مرزهای نظری کارهای علمی آینده او را تعیین کرده بود. طولی نکشید که توانست ظرف مدت چند ماه کار علمی خود را با سرعتی باورنکردنی در حجم هزار صفحه بنویسد. این همان کتابی است که در سال 1975 با حذف بخشی از مطالب فنی آن با نام ساختار منطقی نظریه زبانشناسی به چاپ رسید.

چامسکی در همان سال نسخه‌ای از این کتاب را به انتشارات دانشگاه ام آی تی داد. همان دانشگاهی که بعدا به استادی آن پذیرفته شد و هم اکنون به عنوان استاد پرآوازه و به نام آن شهرت جهانی دارد. ولی دانشگاه ام آی تی به بهانه آنکه چاپ چنین کتابی با روشی جدید از نویسنده‌ای تازه‌کار و گمنام صحیح نیست، از چاپ آن خودداری کرد.

چامسکی جوان تازه فارغ التحصیل، نظریه‌ای را در زبانشناسی ارائه می‌داد که در جامعه علمی آن زمان شناخته نبود.  زبانشناسان ساختگرای پیشرو آن دوران، معتقد بودند همه کارهای اصلی در زبانشناسی به پایان رسیده و جای کار تازه‌ای نیست و با نظریه جدید او هم مخالف بودند.

چامسکی در سال‌های پایانی دهه 50 رابطه علمی‌اش کم‌کم با استادان و پیشتازان زبانشناسی ساختگرا سست شده بود، ولی اعتقاد او همچنان بر نظریه جدید خود استوارتر می‌شد.